تحلیل سریال مافوق طبیعی(Supernatural)

قبل از هرمطلب دیگه ای باید بگم که این سریال 1 سریال جذاب و نسبتا خوش ساخته اما...
سینمای هالیوود و سریال های آمریکایی همواره به عنوان اشاعه دهنده ی تفکر اومانیتسی در جهان ، به ساخت اثاری در جهت القا و معرفی این ایدئولوژی می پردازند . یکی از تولیدات مطرح در این زمینه که با نشان دادن روحیه ی اومانیستی اقدام به تبلیغ این مکتب می کند سریال مافوق طبیعی (Supernatural)است .
آن چیزی که بیش از پیش اهمیت پرداخت به این سریال را اولیت می دهد این می باشد که سریال سوپر نچرال را می توان نماینده تامی از پیکره ی سینمای اومانیستی غرب دانست. این نمایندگی از آن جهت است که در این سریال تمام محصولات بصری، نوشتاری و افسانه های دارای تفکر اومانیستی و ژانر وحشت مرور شده است به عنوان مثال بسیاری از قسمت های سریال بر اساس داستان هایی که قبلا به فیلم هایی مانند دراکولا ، نوسفراتوی خون آشام ، جن گیر و.... ساخته شده است. حتی می توان در بسیار از موارد رد پای تفکرات آتئیسمی (Atheism) ، سیتنیسمی (SATANISM) و پاگانیسمی (Paganism) را در این سریال به وضوح دید و تمام این موارد در بستری از تقدس زدایی از مقدسات به مخاطب عرضه می شودهمچنین با توجه به پرطرفدار بودن این سریال در ایران و جهان و تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم این سریال بر بیننده ی خود که با القا و اشاعه ی تفکر اومانیستی همراه است اقدام به درج این مطلب کره ام تا افرادی که سریال را دیده اند با بعضی از زوایای ان آشنا شوند.
این سریال به عنوان یک سریال پر طرفدار امریکایی هم اکنون با
داشتن امتیاز 8/6 در طول ۷ سال در ۷ فصل در ۱۴۵ قسمت توسط شبکه ی cw ساخته و در طول مدت پخش توسط توسط سه شبکه ی CW ITV، WB ،Warner
Bros توجه بسیاری از افراد به خصوص قشر
جوان جامعه را به خود جلب کرده است .
داستان اصلی فیلم روایت کننده سرگذشت
دو برادر است که در سفر به شهر های مختلف به شکار کردن و نابود ساختن ارواح
،شیاطین ، خدایان و … می پردازند.
اولین نکته ای که در مورد سریال باید
ذکر کرد در مورد نام سریال است چراکه عده ی زیادی این سریال را با نام ماوراء
طبیعی می شناسند که واژه درستی نیست چون کلمه super در واقع به معنی بالاتر ، مافوق و بهتر است و معنی ماوراء نی
دهد در زبان انگلیسی بر رساندن مفهوم ماوراء معمولا از کلماتی مانند trans استفاده می شود .پس نام درست سریال مافوق طبیعی می باشد نه ماوراء طبیعی که در
واقع می توان گفت منظور از انتخاب این نام برای سریال شاید بیان کننده این باشد که
حوادث فیلم نه ماوراء طبیعی و در عالم متافیزیک بلکه در همین عالم رخ می دهد و فقط
فراتر از حقیقت بوده و ربطی به عالم غیب ندارد این نکته را به وضوح می توان در نفی
وجود فرشتگان و حتی خدا مشاهده کرد.
مختصری از آنچه در این ۷ فصل میبینیم

فصل اول: فصل اول با حمله یک شیطان به مادر سم و دین آغاز میشود. پدرشان در حین یک شکار، گم شده است. دین، کمک سم را می خواهد ولی سم به علت مسائل قبلی با پدرش، نسبت به رفتن با دین بی میل است. سرانجام سم برای کمک، موافقت میکند و برادرها رهسپار می شوند. زمانی که به دنبال پدرشان می گشتند، جس، دوست دختر سم، طی حادثهٔ ماورا طبیعی مشابه حادثه ایی که به زندگی مادرشان پایان داد، کشته می شود. سم به علت ناتوانی در محافظت از او، احساس گناه میکند و در نتیجه از دانشگاه خارج میشود تا چیزی که دوست دخترش را کشته است، شکار کند. در قسمت "ماری خونی" آشکار میشود که سم هفتهها قبل از آنکه این اتفاق بیافتد، اخطارهایی را دریافت کرده بود. طی جست و جو برای چیزی که جس و مادرشان را کشته است، سم و دین به دنبال پدرشان می گردند و از طریق جنگ با شیطان ماورا طبیعی به دیگران کمک می کنند. آنها به همه جای کشور سفر می کنند و به تدریج مدارکی را می یابند. در نهایت پدرشان را می یابند که می گوید موجودی را که آنها به دنبال آن هستند یک شیطان چشم زرد است و نقشه ایی می کشند تا از یک هفت تیر مرموزی که قادر به کشتن هر چیزی است، استفاده کنند. بهرحال در انتهای فصل، پس از شکست در کشتن شیطان چشم زرد، هر سه در یک حادثه رانندگی که مسبب آن یک شیطان دیگر بود، به شدت زخمی می شوند.
فصل دوم : سم و جان، آسیبهای جزیی می بینند ولی دین در حال مرگ است و پدرش در عوض زندگی دین، هفت تیر و روحش را به شیطان واگذار می کند. در فصل دوم مشخص میشود که شیطان برای سم نقشههای بزرگتری دارد. در شبی که مادر مرد، سم توسط خون شیطان آلوده شده بود. به همین دلیل وی در بزرگسالی دارای بعضی استعدادهای ذهنی است. همچنین، شیطان این عمل را بر روی کودکان دیگری انجام داده است که وینچسترها در سرتاسر فصل آنها را ملاقت می کنند. برادران با دوستان جدیدی در این فصل مواجه می شوند: اِلن، جو و اش که به آنها در شکارهایشان کمک می کنند و گاه گاهی بابی که یک دوست قدیمی از خانواده است. در قسمتی از انتهای فصل، شیطان تمام انسان های خاص را در شهری متروکه برای مبازه گرد هم می آورد، تا زمانیکه یک نفر باقی بماند. سم، توسط آخرین مردی که مقاوت کرده، در دستان دین می میرد. سپس دین روحش را برای زندگی سم معاوضه میکند در ازای اینکه برای رفتن به جهنم یک سال زمان داشته باشد. برادرها، شیطان(عزازل) را می کشند ولی نه تا زمانیکه عزازل دری از جهنم را باز می کند(دروازه شیطان) که باعث آزادسازی شیطانهای زیادی می شود.
فصل سوم: در فصل سوم، قسمتی از نمایش بر روی تلاش سم برای نجات دین از معامله، متمرکز است. طی مسیر، آنها یک شیطان به نام روبی را ملاقات می کنند که به سم علاقه مند است و ادعا میکند که قادر به نجات دین است. همچنین آنها با بلا که یک "دلال" و فروشندهٔ اشیای سری است، ملاقات می کنند که دائما باعث دردسرشان می شود. برادرها سرانجام میفهمند قرارداد دین دست کیست و به جستجوی آن شیطان در می آیند، یک شیطان قدرتمند به نام لیلیث که خواهان مرگ سم است. سم و روبی سرانجام در نجات دین، موفق نمی شوند و دین توسطسگ های جهنمی کشته و به جهنم منتقل میشود.
فصل چهارم: فصل چهار با بیداری دین در یک قبر که گیج و سر در گم است، آغاز میشود که توسط فرشته ایی به نام کاستیل و به دستور خداوند نجات داده شده است. در طی چهار ماهی که دین مرده بود، سم به کمک روبی در توانایی هایش پیشرفت می کند. به زودی آشکار میشود که دین دوباره زنده شده است تا مانع نقشه لیلیت برای شکستن ۶۶ قفل که می خواست اجازه دهد لوسیفر برای بار دیگر رهایی یابد، شود. در انتهای فصل، سم لیلیت را می کشد و قتل او آخرین قفل است. همچنین فرشتهها می خواستند که قفلها شکسته شود زیرا سپس دین، لوسیفر را شکست می دهد و از این طریق بهشت را بر روی زمین رهنمون می کنند. روبی فاش میکند که او سم را اداره کرده تا آنها ملاقات کنند و دین نیز در خونخواهی، روبی را می کشد. با کشته شدن لیلیت توسط سم و سرانجام شکستن آخرین قفل، لوسیفر اکنون رهایی یافته است
فصل پنجم: فصل پنجم به نگ برای توقف لوسیفر (که اکنون برروی زمین است) و نجات جهان از آخرالزمان اختصاص دارد. سرتاسر فصل، سم و دین با هر دوی فرشتگان و شیاطین می جنگند چرا که سرنوشت آنها اینطور مقدر شده است که پوسته میکاییل و لوسیفر باشند. در هنگام ناتوانی برای شکست لوسیفر، حلقه هایی را از چهار اسب سوار آخر زمان جمع آوری می کنند که درواقع کلید قفس لوسیفر در جهنم هستند. در تمام فصل، سم، دین، کستیل و بابی با بحران هایی مواجه میشود که آنها را تا مرز انصراف پیش می برد. بهرحال، بخاطر پشتیبانی از یکدیگر، راه را تا به انتها طی می کنند. سم طی نقشه ای به لوسیفر اجازه میدهد تا بدنش را تسخیر کند و او مایکل را در قبرستانی ملاقات میکند تا نبرد آخرالزمان دربگیرد ولی دین مانع میشود و لوسیفر اورا تا سرحد مرگ شکنجه میکند اما در آخرین لحظه سم بر بدن خودش مسلط میشود و با فدا کردن خود از قیامت جلوگیری میکند
فصل ششم : در نیمهٔ اول این فصل سم یک سال است از جهنم بازگشته و همراه پدربزگش و خویشاوندان مادریش به شکار میپردازد و وقتی یکی از هیولاها به سراغ دین میرود -که او اکنون برای خود یک زندگی آرام دارد- مجبور میشود خود را به او نشان دهد، دین به کمک مرگ (یکی از سواران آخرالزمان) روح سم را به او برمیگرداند اما با یک دیوار که خاطرات جهنم را از او پنهان میکند و به او اخطار میکند که به این دیوار دست نزند. دین طی حادثهای مجبور به پاک کردن حافظهٔ بن و لیزا میشود(کستیل به درخواست دین حافظهٔ آنها را پاک میکند تا دیگر او را به یاد نیاورند)اما دین متوجه میشود که کستیل با کراولی کار میکند و دیگر به او اعتماد نمیکند و از او جدا میشود) در برزخ باز میشود و مادر تمام هیولاها به زمین میآید و به سم و دین میگوید که همه ی انسانها را نابود خواهد کرد. اما دین و سم او را میکشند. کستیل به کمک کراولی در برزخ را باز میکند و روحهای برزخ را درون خود جمع میکند. او آنقدر قدرتمند میشود که رافائل را میکشد. آنگاه خود را خدای جدید مینامد.
فصل هفتم : کستیل
که حالا خود را خدای جدید می خواند سعی در درست کردن خرابکاریهای
دنیا میکند اما دیوهای درونش (که همراه با روحها از برزخ با او
آمدهاند)که لوایاتان نامیده میشوند به قسمت خوب او مسلط میشوند.به تدریج
و در طی قسمت های بعدی انها با مشکلات بیشتری مواجه میشوند که یکی
از آنها مرگ بابی است. دین در بیشتر قسمت های فصل هفت فشار روحی ناشی از
از دست دادن بابی و کستیل را تحمل می کند و سم با لوسیفر که حالا بخشی از
روح او را آزار می دهد دست و پنجه نرم می کند. با از دست دادن کستیل و بعد
از آن بابی ، سم ودین همانند فصل اول فقط یکدیگر را دارند. سرانجام ، وینچستر با فریب دیک رومن موفق میشوند کتیبه ای باستانی را
بیابند که سخنان مستقیم خدا بر روی آن نوشته شده و به کمک یک پیامبر که
جدیداَ مبعوث شده موفق به خواندن آن میشوند و راز کشتن لوایاتانها را پیدا
میکنند . سپس با کمک کراولی و کستیل به سراغ دیک رومن میروند و پس از یک
درگیری کوتاه موفق به کشتن دیک رومن میشوند ، اما همزمان با کشته شدن دیک
رومن و انقال مجدد او به برزخ ، دین و کستیل هم همراه با او به برزخ منتقل
میشوند و حال باید راهی برای فرار از آنجا پیدا کنند . جایی که به قول
کستیل "تمام ارواح موجود در آن هیولا هستند و تا ابد همدیگر را شکار
میکنند" .
فصل هشتم: شبکه CW روز سوم مه ۲۰۱۲ از تمدید سوپرنچرال به همراه دو سریال دیگر این شبکه تا سال ۲۰۱۲ خبر داد. بدین ترتیب سوپرنچرال سال آینده وارد فصل هشتم خواهد شد.
شاید بتوان مهمترین تاثیر این سریال بر مخاطب را تقدس زدایی از ذهن بد بین کردن بیننده به مقدسات ، فرشتگان و حتی خدا دانست به طوریکه به مرور و طی 7 فصل همراه با شخصیت های داستان و به خصوص سم که اعتقاد محکمتری به خدا دارد (همانطور که در فصل 3 بعد از دیدن کستیل می گوید که همیشه دعا می کند و دین هم از این حرف متعجب می شود) و به همراه او که اعتقادش به خدا و فرشتگان سست می شود مخاطب نیز به طبع هم زاد پنداری و نزدیکی که بعد از 7سال با این شخصیت ها پیدا کرده اعتقاد خود را از دست می دهد.شاید بتوان یکی از واضح ترین شبهاتی که این سریال در ذهن مخاطب قرار می دهد را در قسمت سوم فصل پنجم دید صحنه ای که کستیل ، دین و سم به دنبال یافتن خدا هستند و برای پیدا کردن خدا ،فرشته ی مقربی یه نام رافائل را رد یک حلقه آتش به دام می اندازند دیالوگی که بین این شخصیت ها رد و بدل می شود بسیار جالب توجه و حائز اهمیت است به ویژه در جایی که رافائل بعد از ادعای مرگ خدا برای اثبات سخنش می گوید که اگر خدا زنده بود آیا این همه اتفاقات ناگواری که در قرن بیستم افتاد (مانند 2 جنگ جهانی که منجر به کشته شدن حدود 150 میلیون نفر شد!) به وقوع می پیوست؟
سریال سوپرنچرال به عنوان همه گیر
ترین سریال اومانیستی در بین جوانان به خصوص دانشجویان، در هر قسمت و هر فصل به
القای مفاهیمی از قبیل نفی کردن عالم غیب ، استیصال خدا ، مرگ خدا و تقسیم ارثیه
بین انسان و شیاطین و القای این نکته که بشر از خدا و فرشتگان و شیاطین برتر است و
باید با نابود ساختن آنها جهان را برای زندگی آزادانه و راحت مناسب سازد و مفاهیمی
از این دست می پردازد.
به طوری این دست مفاهیم به صراحت در
متن سریال گنجاده شده است که اگر زمانی بخواهیم سوپرنچرال یا مافوق طبیعت را تعریف
کنیم مجبور به اغوا برخی مفاهیم از جمله محکومیت خدا به مرگ و نیستی میشویم.
وقتی خدا مرد (ذکر مستقیم سریال در
فصل ۵!) مرگی که به کمک هفت فصل ذره ذره برای ببینده جا می افتد؛ دیگر بیان
موضوعاتی مانند قدرت شیطان و جانب حق بودن وی و مقصر دانستن خدا در تنبیه فرزند
خود یعنی لوسیفر به خاطر اعتراض و سجده نکردن به انسان پیش پا افتاده می شود .
این سریال به موازات ۱۵۰ قسمت القای برخی مفاهیم غیرقابل قبول
که دست به دست هم میدهند تا طیف گستردهی از طرفدار های سینه چاک این سریال پدید
بیاید به طوری که حتی ممکن است با خواندن این مطلب بیان کنند که هر گونه اعتراض به
این سریال در نتیجه ی دور تند دیدن و یا کامل ندیدن آن است!!!
در مجموع مولفه ی اصلی سریال های
اومانیستی (اصالت دادن به بشر) نفی خداوندی خدا ، فاسد و عیاش نشان دادن فرشتگان ،
برتری دادن به فرشتگان نسبت به خدا و قدرت مندی شیاطین و بعضا همجنس دانستن لوسیفر
با فرشتگان است.
اما نکات جالب دیگری نیز در این سریال
گنجانده شده که بد نیست به یکی از آنها اشاره کنیم .یکی از نکات سیاسی این فیلم که
در فصل هفتم وجود دارد دامن زدن به بحث ایران هراسی است آنجایی که لوایتان ها برای
عملی کردن نقشه هایشان و بلعیدن نسل بشر یک قدم دیگر فاصله دارند و آن هم بدست
اوردن یک کتیبه سنگی است کتیبه ای که از ایران و از طریق عربستان سعودی به آمریکا
می رسد یعنی کتیبه ی سخنان خداوند که وسیله ی سبب نابودی بشریت است در ایران وجود
دارد و باید از طریق عربستان (که با توجه به وجود خانه کعبه در آن به عنوان نماد
اسلام شناخته می شود) به آمریکا وارد شود.و این شاید یک معنا بیشتر نداشته باشد و
آن هم القای خطر ایران و اسلام ایرانی (شیعی) برای جامعه امانیستی غرب است.
نگاهی به شخصیت های ثابت سریال
دین وینچستر : (Jensen Ackles)

اکلز دارای تباری انگلیسی، ایرلندی و اسکاتلندی است. او میخواست در رشتهٔ پزشکی ورزشیدر دانشگاه تگزاس تحصیل کند و فیزیوتراپیست شود ولی به جای آن به لس آنجلس رفت تا حرفهٔ بازیگری اش را آغاز کند.اما در سریال دین وینچستر (Dean Winchester) برادر بزرگ تر سم و قهرمان فیلم شخصی که دارای آزادی جنسی
فراوان است.دین که کالبد میکائیل می باشد و اسباب حلول کردن وی بر روی زمین است به
عنوان پاک ترین فرد در سریال نشان داده می شود که علاوه بر دستگیری از برادر خود
در مواقع خطر) به خاطر نقش سرپرستی در برابر وی
دارد) سعی می کند جهان را از پلید ها پاک کند . این شخصیت در اصل مسیحی است که دوباره بر روی زمین برگشته تا
جهان بدون خدا را از شیاطین ، خدا های گوناگون که دست به قتل و تجاوز غارات می
زنند و فرشتگان تهدید کننده ی جان انسان ها پاک کند . وی در این راه از کستیل که
فرشته ی مراقب اوست مشاوره و کمک می گیرد.
سم وینچستر:(Jared Padalecki)

جراد از سن ۱۲ سالگی شروع به رفتن کلاسهای بازیگری کرد، او در دبیرستان جیمز مدیسون واقع درسن آنتونیو به تحصیل پرداخت. پس از پایان دبیرستان او برای یک دورهٔ بازیگری به لس آنجلس نقل مکان کرد، او در ابتدا قرار بود دانشآموختهٔ دانشگاه تگزاس شود.وی در سال ۲۰۱۰ با جنویو کرتس بازیگر نقش روبی در سریال سوپرنچرال ازدواج کرد.این زوج در 19 مارس 2012 صاحب فرزند پسری شدند.
بازیگر
لهستانی تباری که در این سریال ایفا گر نقش سم وینچستر (Sam Winchester) می باشد وی که بردار کوچک ترین دین می باشد
شخصیتی است که خود را در روابط جنسی مقید تر از برادر خود می داند این شخصیت به
خاطر پتانسیل بالای که برای کالبد لوسیفر شدن دارد دارای قدرت ها ی مافوق طبیعیه ی
است که با استفاده از آنها بدن خود را بیش از پیش برای میزبانی لوسفر محیا می کند.
سم وینچستر دومین منجی جهان است که در سریال معرفی می شود . داستان زندگی سم و
برادر بزرگ ترش توسط پیامبری که در فصل پنجم معرفی می شود در کتابی نوشته می شود
کتابی که قرار است انجیل آیندگان باشد، انجیلی از وقایع اتفاق افتاده در جهانی
بدون خدا و حل شدن این مشکلات توسط این دو منجی و برگزیده ی نسل بشر.
بابی سینگر (Jim Beaver) :

بابی سینگر (Bobby Singer) نقش دانای کل را در سریال بازی می کند شخصیتی که هر هنگام برادران وینچستر به معمای غیرقابل حل و یا مشکلی بزرگ بر می خورند از وی کمک می گیرند شخصیت بابی انسان دائم الخمری است که در کلبه ی به تنها ی زنگی می کند و همواره به خاطر داشتن احساس پدری نسبت به برادران وینچستر دستگیر و کمک حال انها است .
خالق سریال :(ERIC kripke)

اریک کریپکه فارغالتحصیل از دبیرستان سِلوانیا سَودویو است، او اغلب در نوجوانی با دوستانش به ساختن فیلمهای خانگی جهت نمایش دادن به دیگر دانشآموزان میپرداخت. کریپکه کار ساخت و نویسندگی سوپرنچرال را از ۲۰۰۵ آغاز کرد، این سریال را برای 5 فصل با برنامه ی 5 ساله ی دقیق کار گردانی و نویسندگی کرد و هم اکنون هم به عنوان یکی از تهیه کننده ها با سریال همکاری می کند. سوپرنچرال در ابتدا در شبکه ی The WB , و اکنون در شبکه ی The CW به نمایش در میاید. کریپکه در میان طرفداران سریال سوپرنچرال به Lord Kripke معروف است.
وی
خالق سریال سوپرنچرال می باشد و همچنین اصلی ترین نویسنده ی این سریال که تا به
حال در نگارش تمام قسمت های این سریال نقش داسته است . اریک کریپک همچنین نویسندگی
انیمیشن سوپرنچرال که مبتی بر همین سریال است نیز برعده دارد وی که متولد ۱۹۷۴
امریکاست بیشتر نویسنده و کارگردان ژانر وحشت در سینما و تلوزیون بوده است از مطرح
ترین آثار وی می توان به ۳ گانه ی بوگی من اشاره کرد . این کارگردان موفق تلوزیون
در آینده ی نزدیک نویسندگی سریال انقلاب (Revolution) را به همراه جی جی ابرامز کلید می زند.
بستر تعلیق
بستری که فیلم بر پایه آن بنا شده و زیر بنای اثر را تشکیل می دهد در واقع امپریسیسم (اصالت حس و تجربه) و امانیسم (اصالت بشر) است
خط تعلیق اصلی
داستانی که باعث می شود بیننده تا پایان سریال را تماشا کند و سیر اصلی داستان وقوع آخرالزمان و نابودی نسل بشر می باشد که در هر فصل گوشه ای از آن برای بیننده مشخص می شود علاوه بر اینکه در هر قسمت معما های کوچک دیگری نیز مطرح می گردد و شخصیت های داستان باید با آنها نیز روبرو شوند.
مؤلفه های استراتژیک سریال :
۱ -القاء اصالت حس (و در نتیجه نفی غیب(
۲-القاء آرماگدونیسم و نبرد نهایی.
۳-القاء آپوکالیپسیسم و پایان جهان.
۴-القاء استیصال خدا، خستگی خدا و ملائک.
۵-غیب هراسی، خدا هراسی و ملائکه هراسی در ژانر وحشت.
۶-القاء مرگ خدا و تقسیم ارثیه دنیا میان بشر و شیاطین و فرشتگان.
۷-القاء امانیسم و اصالت بشر در نسبت با خدا و فرشتگان.
۸-القاء تفوق و هژمونی شیاطان.
۹-القاء نئوپاگانیسم و کفرکیشی نوین، با کنار زدن خدا و فرشتگان،
و جایگزینی بشر.
۱۰-القاء مافوق طبیعی بودن بشری که روبروی موجودات مافوق طبیعی می
ایستد.